در خانه‌ای که تابستانش تو بودی

برف می‌بارید*

Untitled6

 

«شب‌های داستان» برج میلاد، یک استثناء در برنامه‌های ادبی است که برخلاف خیلی از آن‌ها چندین حُسن را با هم دارد. چرا؟ همین که برنامه‌ای توانسته این همه آدم حساس را راضی نگه دارد؛ همین که باعث شده از نویسنده‌هایی داستان بشنویم که به هر دلیلی مدت‌ها است از ایشان داستانی نخوانده‌ایم کافی‌ست به گمانم. اما جدا از این‌ها برای من البتهآشنایی با دسته‌ای از مخاطب‌های خارج از فضای ادبیات که ادبیات صرف را دنبال می‌کنند و برای شنیدن داستان می‌آیند بخش ارزشمند شب‌های داستان بود. به نوبه‌ی خودم از آقای «جواد ماه‌زاده» و «جواد عاطفه» و باقی میزبانان تشکر می‌کنم که با صبوری و اخلاق خوش این دوره‌ها را برگزار کردند.

images

 

تبریک به «سارا محمدی اردهالی»، «میثم کیانی»، «شاهرخ گیوا» و با آرزوهای خوب برای کتاب‌های‌شان.

بیگانه می‌خندد

 

 

DorBargardan

 

IMG10280987

هرمس دارد بزرگ می‌شود. شب‌ها می‌رویم پیاده‌روی. همه‌‌ی دردسرهایش قابل تحمل است مگر وابستگی. یکی از ده قانون اول می‌گوید هر جا دیدی مقدار این دردسر دارد بالا می‌رود همه‌ی سیم‌ها را قطع کن. عبور کن. مثل روحی از دیواری. شاید بفرستم‌اش باغ. فعلًا اما هست.

IMG_1002

 

یکی از شب‌های دوره‌ی سوم داستان‌خوانی در برج میلاد، «دل‌آرا قهرمان» داستانی از مجموعه‌ی «رؤیای حوّا» خواند. چاپ اول کتاب مربوط به سال ۱۳۸۲ است. چه‌طور این کتاب دیده نشده؟ حواس‌مان خیلی پرت است. شاید نوع داستان‌های «دل‌آرا قهرمان» با ذهن خیلی‌ها بیگانه باشد اما به لحاظ زمینه‌ی فلسفی، جریان تازه‌ای در داستان‌نویسی‌ست که نمونه‌اش را در سبک کسی مثل «اوئیسمانس» می‌توان یافت. مجموعه‌ی خانم قهرمان در زمینه‌ی مکتب انحطاط و توصیف سیاه، نمونه‌ی موفقی است.

IMG_1953

 

زمستان با برف و سوز صبح‌های گرگ‌ومیش‌اش؛ بدون آلپاین و بدون دیزین، فصل بی‌هویتی است.

300120122009

*شعر: «پویا افضلی».

عکس اول: «بی‌بازگشت» از «ادریس علی».

3 پاسخ به “”

گلف روی باروت
پونز روی دم گربه
بایگانی
برچسب ها