در خواب حرف می‌زند این زن- شعری از رومن هِردمَن

10849721_10154849170945004_6338312205481793580_n

در خواب حرف می‌زند این زن

به زبان پرندگانی که آواز می‌خوانند

آوازی که به

جیرجیر چرخ برنجی روغن نخورده‌ای می‌ماند.

حرف می‌زند زن،

با صدایی

شبیه صدای مرغ مگسی که زخمی شده

به خاطر پروانه‌ی امپراطور.

با صدایی شبیه

صدای یک پوزخند،

شبیه غژغژی مطبوع

وقت پایین رفتن از پله‌ها.

 

عُمْر،

عمرِ کوتاه

صداهایی این چنین را

یافت، زخم‌شان را بست و به‌ آن‌ها غذا داد

که در سرم آشیانه بسازند

در دستانم بخوابند

و به وضوح یک انگشتری

در مخمل قلبم پیدا شوند.

نفس داشتن

نفس گرفتن

توانی یافتن برای آن‌که دمیدن و بازدمیدن یکی نشوند

تقلا می‌کند این زن برای نفس کشیدن.

اگر دست رد به سینه‌ی مرگ زده بود آن زن

اگر عزیمت می‌کرد از دریایی که کمی مچاله‌اش کرده بود

و مثل موشی قطبی

در امتداد آن خط زغالی،

جایی که آسمان دریا را نگه داشته

اگر کمی شنا کرده بود

نمُرده بودم من.

در خواب دروغ می‌گوید این زن

یا لبخند می‌زند

یا جیغ می‌کشد آواهایی نامفهوم را

که دورِ خواب‌های شیرین‌اش چنبره زده‌اند.

شعر : رومن هِردمَن.

ترجمه: آیدا مرادی آهنی.

عکس: مِرت آلاز- مارکوس پیگوت.

منبع: مجله‌ی W- سپتامبر ۲۰۱۳.

دیدگاه ها بسته است .

گلف روی باروت
پونز روی دم گربه
بایگانی
برچسب ها