مرگ و جغرافیا

«یک بار در زندگی» نوشته‌ی «جومپا لاهیری» تنها یک داستان عاطفی به نظر نمی‌رسد. چرا که مضمون عاطفی، تنها زمینه‌ای است برای رسیدن به مرزهای جغرافیایی، آن هم بین دو خانواده‌ی هندی. ‌این‌که مرزها قدرت عجیبی دارند تا حتی زیر یک سقف، جبهه درست کنند اما نه به شیوه‌ی معمول. خانواده‌ی دکتر «چوهدری» با آن همه سالْ در هند ماندن و فرار کردن از سختی‌های مهاجرت، هنوز امریکایی هستند؛ بمبئی آن‌ها را بیشتر از کمبریج امریکایی کرده. همسر دکتر پارول دی»- در حمام سِگرت می‌کشد و زن و شوهر هر شب یک بوتلِ جانی‌واکر را تمام می‌کنند. اما پدر و مادر «هِما» با وجود این همه سال زندگی در امریکا، هنوز هندی مانده‌اند. زن و مرد مدام از این همه خرج اضافه‌ی خانواده دکتر «چوهدری» تعجب می‌کنند. مادر «هِما» ساری می‌پوشد و پدرش مشروب نمی‌خورد. و اصلاً عادت‌های‌شان در این همه سال تغییری کرده؟ دو خانواده، آینه معکوسی‌اند از تصور مرزها؛ در هاروارد هندی ماندن و در بمبئی امریکایی بودن. اما داستان فقط این نیست. سایه‌ی مرگ روی تمام این مرزها می‌افتد و همه‌ی برساخته‌های داستان را به سطح معنایی دیگری می‌برد. سرطان سینه‌ی «پارول دی» دیگر جایی برای حسادت خانواده‌ی «هِما» نمی‌گذارد. و راستش داستان «لاهیری» این‌جا کمی ترسناک می‌شود. انگار مرگِ یکی، حسادت را در دیگری از بین می‌برد. انگار مرگِ کسی، آزادکننده‌ وتسکین‌دهنده‌ی غبطه‌های دیگران است. و از آن ترسناک‌تر، این‌که مرگ، بعد از آمدنش، باعث بی‌هویت کردنِ اختلالِ مرزهای جغرافیایی است. لباس‌های امریکایی و ساری هندی، غذای هندی و دِسِر انگلیسی، خانه‌ی محقرِ خانواده‌ی «هِما» و خانه‌ی مدرنی که «چوهدری»ها می‌خرند؛ همه یک‌باره زیر اعتراف پسربچه‌ای به سرطانِ مادرش، شکل دیگری می‌گیرد. «یک بار در زندگی»، ممکن است به لحاظ انتخاب راوی و نحوه‌ی روایت، چندان به دل‌تان ننشیند اما آن‌چه مهم است رساندن داستان به چنین نقطه‌ای است. ترجمه‌ی «عزیز حکیمی» هم لذت خواندن داستان را چند برابر می‌کند. خلاصه که خواندن «یک بار در زندگی» را از دست ندهید.

پ.ن: داستان کوتاه «یک بار در زندگی»- نوشته‌ی «جومپا لاهیری»- ترجمه‌ی «عزیز حکیمی»- از مجموعه‌ی «قضیه‌ی غیب شدن فیل و دیگر داستان‌ها»- نشر مجله‌ی ادبی نبشت.

دیدگاه ها بسته است .

شهرهای گمشده

گلف روی باروت
پونز روی دم گربه
صفحه‌ی اصلی
تماس با من
بایگانی
برچسب ها