تقویم زمستانی

زمستان است. خیلی زود بیدار می‌شوی از خواب؛ اما صبح، هنوز رنگ شب را پس نداده. نور چراغ ماشینی که از خیابان رَد می‌شود می‌افتد روی سقف، کِش می‌آید سمت دیوار و محو می‌شود. لیوانی شیر می‌ریزی. می‌نشینی پشت کامپیوتر و تقویمش را چِک می‌کنی که می‌گوید ساعتِ دَه باید به کسی زنگ بزنی، ساعتِ دو باید بروی باشگاه، پنج و نیم وقت دکتر داری و… نگاهی می‌اندازی به پنجره‌. شاخه‌های خشکِ درخت‌ها توی گرگ و میش، مثل دستی، انگار به جای آن‌که رو به آسمان دراز شده باشند؛ آسمان را نشانه گرفته‌اند. فقط سکوت است و چراغ‌های روشن خیابان. صدای کامیونی هم که از دور می‌آید شبیه صدای خمیازه‌ای بلند و طولانی‌ست. بی‌آن‌که دوباره نگاه کنی به تقویم، کامپیوتر را خاموش می‌کنی. نیم ساعت بعد ایستاده‌ای توی آسانسور. از آینه خودت را می‌بینی که توی آن کاپشن و شلوارِ پُر از پشم شیشه، زُل زده‌ای به کفش‌های اسکی تو دستت که بعدِ این چند سال خط افتاده روی‌شان. زمان روی چه چیزی خط نمی‌اندازد؟ چوب و باتوم‌ها را می‌اندازی روی تشک عقب ماشین. هوا دارد روشن می‌شود. می‌روی سمت جایی که بشود فهمید زمستان یعنی چه. جایی که پِلِیر را بگذاری روی آلبومِ «پِلاسیبو»، هدفون را توی گوشَت و وقتی روی شیب‌های تندِ سفید سُر می‌خوری و می‌آیی پایین؛ سوز برف، تیز از کنار صورتت رَد شود و بگوید تقویم یعنی همین حالا. ساعت بشود دَه، بشود دو، بشود پنج و تو فکر کنی به تقویم زمستانی‌ که می‌شود یادداشت‌های فردایش را هم مثل امروز، توی این همه سفیدی گُم کرد.

عکس: یان مکی.

1 پاسخ به “تقویم زمستانی”

شهرهای گمشده

گلف روی باروت
پونز روی دم گربه
صفحه‌ی اصلی
تماس با من
بایگانی
برچسب ها