بهار- شعری از آلیسون پرنس

 

آن‌جا

این وقت سال

خبری از پشه‌های ریز نیست.

خبر از نرگس‌هاست

که زیر درخت گیلاس‌اند.

این‌جا

حالا

نشسته‌ایم پشت میز

با طرح کسب و کارمان.

طرح کسب و کار

می‌چرخد

می‌پیچد و

آرام

می‌شود گل‌های نرگس زیر درخت گیلاس؛

همان رقاصان باد آپریل.

در آن‌جا

که سنبل‌ها

بادبان‌های‌شان را در ساحل جاده باز کرده‌اند.

آن‌جا

که عطرش سماوی‌ست.

 این‌جا

جلسه است.

باید که تبریک بگوییم به هم.

 آن‌جا

درست زمانی‌ست

که شکوفه‌ها سقوط می‌کنند

از یاس زرد

آن‌جا

باید که مطمئن باشم

از خوب هرس شدنش

مطمئن باشم

که شکوفه می‌کند بهار بعدی.

آن‌جا

دیگر تا حالا

آویشن پهن شده روی سنگ‌های سنگفرش‌ها

همچو یک قالی نرم.

 این‌جا

منشی‌مان از آن وقت‌های بی‌حواسی‌اش است.

این‌جا

جهنم است.

اتاقی‌ست در طبقه‌ی بیستم

که منتظر است

با همه‌ی نگاه ‌هایش که می‌چرخند

با همه‌ی لب‌هایش

که با لبخندی بی‌حوصله جمع می‌شوند

و شروع می‌کنم به خواندن.

از نفس‌افتاده‌ام

رانده شده‌ام

مایْل‌ها

از باغ زمینی‌ام

به این طبقه‌ی آسمانی.

شعر: آلیسون پرنس.

ترجمه: آیدا مرادی آهنی.

عکس: بهارْ خاموش- کاری از سُو وات.

5 پاسخ به “بهار- شعری از آلیسون پرنس”

  • mir says:

    دس شما درد نکنه. 🙂
    چیزی که برام جالب بود اینه که به نظر تم داستانیش قوی تر از تم شعره. نمی دونم در متن اصلی هم اینطور حس کردی یا نه. دارم به این فکر می کنم که در شعر آیا زبان می تونه به عمد لایه ای اغواگر و گمراه کننده بکشه روی مضمون تا خواننده از طریق جمله ( فقط خود جمله با تمام ظرافت و جزئیاتش) شعرو درک کنه و به یاد بیاره؟

    • آیدا مرادی آهنی says:

      اتفاقی که تو ترجمه افتاده دقیقاً همین غلبه‌ی بعد داستان بر شعره. راستش این شعر به صورت سیال ذهن گفته شده و در متن اصلی جدا کردن مکان و زمان با “این‌جا” و “آن‌جا” انجام نشده. بلکه شاعر فقط فونت رو عوض کرده و گفته “طرح کسب کار” یا “باید تبریک بگوییم” و … تمهید جدا کردن زمان و مکان با این کلمه‌هااز خودم بود و راستش هنوز چاره‌ی دیگه‌ای براش پیدا نکردم. در هر صورت تجربه‌ی جالبی بود ترجمه‌ی شعر سیال ذهن و شاید به همین دلیل هم هست که رنگ داستان گرفته. اما از دیشب که این‌جا منتشرش کردم مدام دارم سرش با خودم کلنجار می‌رم. در مورد زبان هم به‌نظرم تو ترجمه زبان مقصد نقش مهمی رو بازی می‌کنه چه برای تفهیم و ارتباط خواننده چه از جنبه‌ی زیباشناسی. اگر اشتباه نکنم منظورت پررنگ کردن تصاویر با زبانه که خوب به‌نظرم با توجه به دو نقش زبان که ذکرش رفت ناخودآگاه این اتفاق می‌افته. ممنونم که می‌خونی و ممنونم که اجازه می‌دی نظرت رو بدونم.

  • سلام و عرض ادب دارم و احترام محضر شما بزرگوار و نیک اندیش سرکار خانم مرادی آهنی
    از وبلاگ شما دیدن کردم بسیار خوب و وزین بود خسته نباشید
    خوشحال میشوم حضور شما و نقد ارزنده شما رانیز داشته باشم
    *********
    ناله ی درخت را
    در زیر پایت
    از خش خش برگ هایش
    فهمیدم
    *********
    http://kashkoolraeesi.mihanblog.com
    ارادتمند رئیسی گرگانی

  • سلام .با احترام دعوتید به نوشته ها م و همچنین تبادل لینک [گل]
    http://ovays.blogfa.com

گلف روی باروت
پونز روی دم گربه
بایگانی
برچسب ها