برچسب های پست ‘احمد غلامی’

«بحثي درباره‌ جايزه‌هاي ادبي» در «عصر روشن»

به نقل از خبرگزاری ایسنا:

نوزدهمين نشست عصر روشن با ميزگرد «بحثي درباره‌ي جايزه‌هاي ادبي» برگزار مي‌شود.

به گزارش بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين نشست كه با داستان‌خواني نويسندگاني چون فرشته نوبخت، مريم منصوري، آيدا مرادي آهني و احمد طبايي همراه خواهد بود، محمدهاشم اكبرياني، احمد غلامي و عليرضا بهرامي (دبير نشست‌هاي عصر روشن) در ميزگردي، به بحث درباره‌ي موجوديت و واقعيت‌هاي جايزه‌هاي ادبي از منظرهاي مختلف مي‌پردازند.

 

ضدِ کلیشه

آدم‌‌ها نام مجموعه داستانک‌هایی است از احمد غلامی که به تازگی توسط نشر ثالث منتشر شده. درمیان شصت و دو داستانک کتاب، آنچه توجه خواننده را بیش از هر چیز جلب می‌کند انتخاب راوی است. راوی اکثر داستانک‌های این مجموعه منِ ناظر است. که این موجب دو نقص عمده -اگر نگوییم در همه، حداقل در بیشتر آن‌ها- شده است. اول این‌که راوی به علت دید ماکروسکوپی، احوالی کلی از شخصیت ارائه ‌می‌دهد و درنتیجه محصول از ساختار داستانی دور می‌شود. در این موارد داستانک‌ها گاه همچون “زندگی دوگانه مادام رقی” به خاطره نزدیک می‌شوند. و گاه مثل داستانک “اقدس دست‌فروش” بیشتر از فضای حکایت برخوردارند تا داستان. و یا این‌که مثل داستانک”امیرعشقی” در حد خلاصه داستان باقی می‌مانند. بماند که در بعضی داستانک‌ها هم مثل “سلطان” و “پری ترکمان” جایگاه راوی نسبت به شخصیت اصلی به قدری دور و بی‌اثر است که بودن و نبودنش در داستانک تفاوتی ندارد. دومین نتیجه انتخاب نامناسب راوی این است که خواننده فرصت کشف معنای داستان از طریق کنش متن را پیدا نمی‌کند و آنچه دریافت می‌کند بیشتر حاصل واکنش راوی است به موضوع. چرا که در بیشتر این شکل از داستانک‌های این مجموعه راوی به جای کشف و شهود به کشف و نتیجه می‌رسد. پس ردپای نوعی قضاوت بیرونی، گاه در طول روایت هم دیده می‌شود. به عنوان مثل در داستانک “برادران کارامازوف” راوی در مورد “جمشید چربی” می‌گوید که اصلا اهل خلاف نبوده و “حتی سیگار هم نمی‌کشیده”. یا در داستانک “ستوان مکری” شاید عجله نویسنده برای رسیدن به نتیجه سبب عقیم ماندن داستان و پایان‌بندی شتاب زده شده. در دنباله بحث پایان‌بندی می‌توان به نکته‌ای دیگر نیز اشاره کرد. داستانک‌هایی مثل “خوابیدن مثل گربه‌ها” و “پروانه” به دلیل نوع پایان‌بندی خاصیت داستان‌های لطیفه‌و‌ار را دارند که با برداشتن چند خط آخر عملا داستان هیچ چیز برای ارائه نخواهد داشت.
در مقابل در بعضی از داستانک‌ها که به نظر می‌رسد با تیپ روبرو هستیم کلیشه زدایی و حتی به عبارتی آشنایی‌زدایی از تیپ‌ها باعث تولد یک شخصیت می‌شود. “آقا وفا”، “اصغر سیاست” و “حسن شلغم” از این دسته‌اند. انسان‌هایی که وقتی راوی شروع به توصیف آن‌ها می‌کند در همان چند خط اول احساس می‌کنیم که به خوبی می‌شناسیم‌شان و خصوصیت جالب و خاصی نخواهند داشت اما واکنش هریک از آن‌ها نسبت به حادثه‌ای محرک، چهره‌ای دیگر از ایشان به نمایش می‌گذارد.‌ همچنین لحن صمیمی را می‌توان از جمله نقاط مثبتی دانست که در سراسر اثر دیده می‌شود و پل خوبی است برای ارتباط مخاطب با فضا‌های ساخته شده. که در این راستا می‌توان به “استوار سکوتی” و “گوزن‌ها” اشاره کرد. علاوه براین از آنجا خیلی از داستانک‌ها در فضای جنگ رخ می‌دهند و یا به نوعی به جنگ اشاره دارند این لحن باعث تلطیف فضای حاکم بر داستانک شده است. دیگر این‌که موتیف‌های تکرار شونده سه داستانک “امیر”، “فرهاد” و “کامران شوکت 2″ انتخابی بجا و مناسب‌اند برای پیش‌بُرد داستان‌‌ها. در داستانک “امیر” تکرار “موسیقی چرخ‌ها و ریل” برای رسیدن به لحظه مرگ خود به مثابه یک نوع موسیقی عمل می‌کند. و یا در داستانک “فرهاد” با تکرار شدن “سرباز کره‌خر عراقی” انگار که تمپو افزایش یافته و خواننده هر لحظه انتظار اتفاقی را می‌کشد. اما آنچه برای  انتقال بار مضامین داستان‌ها درنظر گرفته شده نیز جالب توجه است. در پس پرده داستانک‌هایی مثل “بابک”، “بلوچ”، و “آقا وفا” که از بن مایه داستانی قوی‌ای برخوردارند مفهومی انسانی پنهان است نه شعار یا یک پیام ساده. در پشت رفتار آدم‌های هر شصت و دو داستانک که اتفاقا همگی‌شان هم متعلق به یک قشر اجتماعی هستند زنهاری نهفته که آدم‌های دیگر را مخاطب قرار داده است. گویی شخصیت‌ها با تجربه‌ها، زندگی و حتی مرگ‌شان پیامی انسانی را در قالب هشداری بازگو می‌کنند.

گلف روی باروت
پونز روی دم گربه
بایگانی
برچسب ها