برچسب های پست ‘جف نیکولز’

روزی بچّه‌ها هم بزرگ می‌شوند

MUD-13103-PS.JPG

مطلب زیر را می‌توانید در شماره‌ی ۲۳ ماه‌نامه‌ی تجربه نیز بخوانید.

یک سری کارها هست که در این دنیا می‌توانی از نتیجه‌شان قسر در بروی یک سری هم نه. این یکی از آن جمله‌های حکیمانه‌ی «ماد» است که «الیس» و «نیکبن» وقتی در آن جنگل از او می‌شنوند خودشان هم خبر ندارند که دقیقاً پا در راه تجربه کردن همچین چیزی گذاشته‌اند. هنوز نمی‌دانند که شاید بشود دست به ماجراجویی زد و بی‌آن‌که کسی بفهمد قسر در رفت اما راهی برای فرار از تاوان آن ماجراجویی نیست. فیلم هم ظرف روایت‌های خرد وکلان از کاراکترهایی‌ست که تاوان مثل جذام تنها‌شان کرده. پرت‌شان کرده به گوشه‌ای و اگر بخواهند به جامعه برگردند صدای زنگوله مثل یک پخشِ خودکار، گذشته را برای همه بازخوانی می‌کند. اگر تاوان را قالبی برای مضمون بیسیک فیلم «ماد» در نظر بگیریم آن‌وقت به راحتی می‌شود سیالیت کانون اصلی داستان یعنی بلوغ رادنبال کرد. بلوغ نه فقط به معنای بالغ شدن یا رسیدن به سن رشد، بلکه با همه‌ی ابعاد معنایی‌اش. دوران گذار از مرحله‌ای به مرحله‌ای اکمل؛ رسیدن به مکانی یا نزدیک به رسیدن. از همان ابتدا و از لانگ‌شاتی که «الیس» و «نیکبن» در قایق به سمت جزیره‌ی «ماد» دور می‌شوند روایت با این مضمون دست به گریبان است. مبارزه‌هایی که در ابتدا ساده‌اند و می‌شود از دست‌شان قسر در رفت اما به تدریج که جلوتر می‌رویم با پیچیده‌تر شدن قرار است هر دو را از دالان کودکی عبور دهند. فیلم را هم درامی در ژانر Coming of Age معرفی کرده‌اند. به زبان عامیانه‌ی خودمان می‌شود به سن عقل رسیدن و بالغ شدن. که نمونه‌‌های آن در دو مدیوم ادبیات و سینما کم نیستند. «هکل بری‌فین»، «تام سایر»، «الیور توییست» و در ادبیات خودمان سعید «دایی جان ناپلئون» را می‌توان مثال زد. دقت کنیم که گذشته‌ی این ژانر را یک سنت اروپایی رمان‌نویسی می‌سازد که از آن با نام رمان‌های تربیت یا Bildungsroman یاد شده که در آن‌ها تأکید داستان بر جهان عاطفی و اخلاقی شخصیت است در دوران گذار از نوجوانی به بزرگسالی و در برابر هنجارها و دید‌های جامعه. اغلب از کارآموزی «ویلهلم مایستر» اثر «گوته» به عنوان اولین رمان تربیتی یاد می‌شود که پس از ترجمه‌ی آن توسط «توماس کارل لایل» تأثیر قابل توجهی در ادبیات بعد خود داشت «تریسدام شندی» از «استرن»، «امیل» از «روسو» و «دیوید کاپرفیلد» از «دیکنز» شاخص‌ترین رمان‌های ترببیت در ادبیات هستند. و بعدها به همان عنوان ژانر Coming of Age در دنیای سینما رنگ می‌گیرد. «الیس» و «نیکبن» دقیقا در همان دوره‌ی گذار هستند و شاید «ماد» برای همین آن قصه‌ها را برای‌شان می‌گوید این که هرکسی به محفاظت احتیاج دارد. تا در برابر همه‌ قدرت‌های شرور دنیا؛ قدرت‌های خیر و شر، خوش‌شانسی و بدشانسی امنیت داشته باشد. شاید در ابتدا به‌نظر برسد این پسربچه‌ها چه بی‌گناه و معصوم وارد بازی بزرگ‌ترها شده‌اند اما دقیق که نگاه کنیم می‌بینیم معصومیت نبوده و نیست که آن‌‌ها را به سمت کنجکاوی دزدی و مصادیق شر هل می‌دهد. پس «ماد» حق دارد با داستان به‌شان هشدار بدهد. از نظر او عبور دو پسربچه از رودخانه یعنی عبور از جسارت بزرگ شدن. عبور از مرز کودکی. پس باید بدانند می‌شود دو میخ را به شکل صلیب کف کفش کوبید تا مانع تسخیر توسط شیاطین بشوند. کودکانی که هنوز معنی ششصد و شصت و شش را نمی‌دانند باید بدانند وارد بازی با پیرمردی شده‌اند که سمبل این عدد است. این فرق بین «ماد» و «تام» است. «تام» به پسرها می‌گوید برگردند و وارد این بازی نشوند اما «ماد» می‌داند که برگشتن برای آن دو دیگر معنی ندارد و می‌توانند کمکش کنند. شاید چون دو پسربچه شباهت عجیبی به کودکی خودش دارند. «ماد» مثل «الیس» پسربچه‌ای جسور بوده و عاشق دختری که همیشه او را جا گذاشته و مثل «نیکبن» کنار مردی بزرگ شده و هیچ‌وقت پدر و مادرش را ندیده. در نهایت اگر برای دو پسربچه تاوان کنجکاوی، بلوغی ذهنی و جسمی‌ست. کاراکترهای بزرگسال هم به واسطه‌ی دادن تاوان به تغییری در مسیر زندگی می‌رسند که می‌شود از آن بلوغی دیگر را تعبیر کرد. «تام بلنکنشیپ» با بازی «سام شپارد» با تنهایی تاوان آدم‌کشی‌اش را می‌دهد و به تاوان دوستی دوباره دست به آدم‌کشی می‌زند. مادر و پدر «الیس» که به مسیر تازه‌ی زندگی می‌رسند و خود «ماد» که در آن جزیره‌ بیشتر از آن‌که تاوان آدم‌کشی‌اش را بدهد تاوان علاقه‌اش را به «ژونیپر» می‌دهد و در انتها به مفهوم جدیدی از دوست داشتن می‌رسد. برگردیم به یکی دیگر از معانی بلوغ که شاید کمتر شنیده‌ایم. بلوغ را در مشقت انداخته شدن هم معنی کرده‌اند. این هم نقطه‌ی اشتراک شخصیت‌های داستان است اما نقطه‌قوت فیلم این است که به خوبی توانسته مرز این مشقت را در دنیای «الیس» و «نیکبن» در مقایسه با دنیای بزرگترها به تصویر بکشد. بزرگ شدن درد دارد. و حالا هر دو پسربچه دارند در دنیای مردها بزرگ می‌شوند. عشق نه دست‌یافتنی‌ست آن‌طور که در کتاب‌ها خوانده بودند نه پیش رو آن‌طور که در مجله‌ها دیده‌‌اند. سن بلوغ سن کمی نیست برای درک کثافت دنیایی که در آن زندگی می‌کنند. باید بداند پدرش نمی‌تواند روی پای خود بایستد. مادرش هم حق زندگی دارد. دختری می‌تواند یک بار او را ببیند و بعد جلوی عده‌ای بچه خطابش کند. می‌شود به زنی بارها درخواست ازدواج بدهد و او نپذیرد. باید بفهمد به قول «ماد» ازدواج برای خیلی از آدم‌ها جواب نمی‌دهد. شاید این همه تأکید بر روی این مقوله و تلاشی که نویسنده برای جمع کردن خرده‌ روایت‌ها در راستای این مضمون دارد باعث غفلت او از بعضی عناصر شده. خرده‌روایت‌ها فقط ابزار هستند کالسکه‌ای سرگردان که مضمون را مثل مسافر پیاده می‌کنند و بعد گُم می‌شوند. انگار عاقبت خودشان چندان اهمیتی ندارد. و این از نقاط ضعف «ماد» است. پرداخته نشدن شخصیت «ژونیپر» و در حد کپی یک بی‌وفای هالیوودی هم می‌تواند دلیل دیگری باشد تا فیلم به سطح متوسط نزول کند.

شهرهای گمشده

گلف روی باروت
پونز روی دم گربه
صفحه‌ی اصلی
تماس با من
بایگانی
برچسب ها