برچسب های پست ‘محمدحسین مهدویان’

دور از تظاهر

 

ایستاده در غبار

ایستاده در غبار

مطلب زیر خیلی پیش‌تر در ماه‌نامه‌ی «هنر و تجربه» منتشر شده است.

سینمای جنگ یا دفاع مقدس سینمایی نبوده که هیچ‌گاه امکاناتی از آن دریغ شود. و الحق که می‌توان از این نظر آن را سربلند دانست. اما هرچه این ژانر دست‌مایه‌ی آثار بیشتری شد ارج و قربی را که نزد مخاطبانش داشت از دست داد چه برسد به ارزشی که سازندگان این فیلم‌ها جای رساندن ما به آن‌نقطه؛ به اجبار می‌خواستند به فیلم‌های‌شان تزریق کنند. حرمت آدم‌های آن هشت سالِ خونینْ توسط آدم‌هایی پایمال می‌شد که با شعار حرمت‌داری فیلم می‌ساختند. بی‌آن‌که بدانند متولیان خوبی نبوده‌اند و همچنان که حرمتی هست به خود امامزاده است و بس. این سرمایه‌گذاران نبودند که مخاطبین را دل‌سرد می‌کردند. سازندگان بودند که مثل بچه‌های لوس سینما، هروقت هر امکاناتی را خواستند به شرطِ بُردن آن پرنده‌ی بلورینْ در اختیار گرفتند و رفته‌رفته سینمای جنگ، این شد که جز نام چند فیلم و کارگردان، چیزی در خاطر همگی‌مان نماند.

در این شرایط وقتی فیلمی مانند «ایستاده در غبار» ساخته می‌شود احترام‌برانگیز است. و شما این احترام را دیدید. در هر قشر و طبقه‌ای از جامعه، و با هر تفکری. چرا؟ مگر نه این‌که از مردی در جنگ تحمیلی می‌گفت و صدها فیلم هم خواسته بودند همین را بگویند؟

نقطه‌ای که مهدویان برای بازنمایی زندگی متوسلیان انتخاب می‌کند و ماندنش در همین نقطه را می‌توان عیاری دانست که فیلم را به یک دستاورد مهم در این ژانر تبدیل می‌کند. او می‌داند قرار است از زندگی بگوید. زندگی روی زمین. جنگ روی زمینمی‌داند او نیست که مردی را به سلوک می‌رساند او قرار است زندگی این مرد را همان‌طور که بوده به ما نشان دهد چون خود آن زندگی در ذات خودش آن سلوک را دارد که ما را آخر فیلم با خودش همراه کند نیازی به قهرمان‌سازی نیست. ساختن و تظاهر ویژگی بسیاری از فیلم‌هایی بود که به شدت به سینمای جنگ ضربه زدند. و کاش امکان بررسی آسیب‌ شناسی در این مبحث وجود داشته باشد. قهرمان‌‌هایی که هیچ بعد شخصیتی را با خود همراه نداشتند؛ تهی از ملات شخصیت‌سازی با یک مشت شعار از جلو دیدگان تماشاگر می‌گذشتند بی‌آن‌که در ذهن او بمانند. بارها و بارها شما تعجب می‌کردید سرزمینی که یکی از آثار بزرگ ادبی‌اش شاهنامه است و نفس‌بُرترین قسمت‌هایش در میدان جنگ می‌گذرد چرا نمی‌تواند راوی خوبی برای جنگ خود باشد. با عقبه‌ی هزار مستند تاریخی چه‌طور از پس ساده‌ترین بخش داستان، یعنی نمایاندن کاراکتر انسانی یک جنگ‌جو برنمی‌آییم؟

بعد از تماشای فیلم «مهدویان» اما وقتی از روی صندلی سینما بلند می‌شویم اعتراف می‌کنیم زندگی یک قهرمان را دیده‌ایم. متوسلیان را به عنوان یک قهرمان ملی درک می‌کنیم. چون فاتح خرمشهر را به چشم انسانی تماشا کردیم که در جنگ آرمان‌سازی نمی‌کند. او مثل هرشخصیتی در داستانیْ انسانی و ماندگار، خواسته‌ای دارد تا در راه آن بجنگد و همین دوری از آرمان‌سازی، فیلم را از شعارزدگی می‌کَند و در وادی دیگری می‌اندازد. البته اگر می‌خواهیم بیشترِ موفقیت فیلم را به طراحی لباس و فیلمبرداری و غیره ربط بدهیم می‌توانیم. اما در نهایتْ زور این نظرگاه که درباره‌اش حرف می‌زنیم به همه‌ی آن‌ها می‌چربد. فاتح خرمشهر عصبی می‌شود؛ گاهی زود حتی. نظر دیگران صادقانه در موردش گفته می‌شود. نمازخواندن و اعمال مذهبی‌اش شخصی‌ است. متر و معیار قهرمان‌سازی نیست. وزنه‌ی برتری‌اش به ما نیست. وسیله‌ای برای جداسازی او از آن همه سرباز با لباس خاکی نیست. این‌طور نیست که یک‌دفعه وسط بمب و خون و کمبود نیرو؛ او همه را برای شنیدن صدای اذان دعوت به سکوت کند. مثل خود ما است. با ترس و دلهره، و عصبانی و با خواسته‌ای بزرگ.

فیلم «ایستاده در غبار» می‌تواند تکلیف خیلی‌ها را روشن کند. تکلیف مخاطب با سینمای جنگ و دفاع مقدس. و تکلیف فیلم‌سازهایی که همچنان می‌خواهند در این ژانر فیلم بسازند. چون حالا دیگر دست‌کم هم مخاطب می‌داند از این سینما چه می‌خواهد. و هم فیلم‌ساز فهمیده دیگر نمی‌تواند فیلمی را به مخاطب عرضه کند که نمونه‌هایش حتی با آن‌که مدت زیادی از اکران‌شان نگذشته، به دست فراموشی سپرده شده‌اند.

گلف روی باروت
پونز روی دم گربه
بایگانی
برچسب ها