النگوهای مُلوک

IMAGE634821762757781359

 

مطلب زیر را می‌توانستید در روزنامه‌ی آسمان (شماره‌ی یک) بخوانید.

داستان خوب؟ برای یک فیلم‌نامه خیلی کارها می‌تواند بکند حتی اگر بیشتر کارگردانان سینما همین یک نکته‌ی ساده را به بهای کارگردانمؤلف بودن فراموش کرده باشند. و به یقین رعایت همین نکته‌ی ساده، فیلم «کیانوش عیاری» را از تشویق‌های اعتراض‌آمیز اهالی رسانه نجات داد. شخصیت پدر با خونسردی و کنترل؛ در ابتدای فیلم تقریباً می‌تواند بیننده را قانع کند که «مُلوک» دچار توهم شده و اتفاقی اگر قرار است بیفتد مربوط به کسی است که هنوز وارد داستان نشده است. نکته‌ی مهم در پرداخت کاراکتر پدر این است که مخاطب بیشتر از آن‌که به‌خاطر غیرت نابه‌جای او تأسف بخورد از بی‌غیرتی‌اش نسبت به رابطه‌ی پدر  فرزندی متأثر می‌شود. انگار شخصیت دچار نوعی بی‌عاری در مقابل اعضای خانواده است. از پسربچه‌اش می‌خواهد گوری بکند آن هم در زیر زمین خانه‌ای که محل زندگی خانواده است. حکم قتل دخترش را می‌دهد و از پسرش می‌خواهد که خواهر خود را بکشد. مخفی کردن «قتل ملوک» و حتی برخورد پدر موقع دیدن النگوهایشبی‌شک چنین تراژدی‌ به تلخ‌ترین افسانه‌های یونانی شبیه است. و اتفاقاً قوت فیلم «عیاری» در این است که برعکس خیلی از داستان‌ها و فیلم‌ها که به چنین موقعیتی ختم می‌شوندداستان را از همین‌جا شروع می‌کند. چنین انتخابی ایرادهای خودش را دارد. چون هرچه فیلم جلوتر می‌رود دیگر دست داستان به لحاظ موضوع برای مخاطب رو می‌شود؛ زن‌هایی که با گذشت زمانه توانایی ایستادگی در مقابل تعصبات را دارند. و این شاید کار را تا حد زیادی از کنترل خارج می‌کند. و مخاطب مجبور است بار داستان را روی شانه‌های نماد و نشانه بیندازد. و تا حدی از دل داستان خارج شود. به عبارتی به جای نگاه کردن به داستان، از خود داستان؛ از بیرون نظاره‌گر ماجراها باشد. با این همه وجود زن و خانه که هر دو به تدریج ماهیت جدیدی می‌یابند کنار هم توانسته همراهی مخاطب را برانگیزد. و شاید بتوان گفت پرداخت شخصیت پدر و در نتیجه ضربه‌ای که روحیه‌ی کاراکتر در صحنه‌‌های اول وارد می‌کند چنان پر قدرت است که بیننده را تا آخرین لحظه همراه می‌کند. شاید بتوان نکات بیشتری در مورد «خانه‌ی پدری» گفت اگر بشود برای باری دیگر فیلم را دید.

دیدگاه ها بسته است .

شهرهای گمشده

گلف روی باروت
پونز روی دم گربه
صفحه‌ی اصلی
تماس با من
بایگانی
برچسب ها