وقت بازنشستگی است آقای نویسنده*

Untitled98734

مطلب زیر را می‌توانید در شماره‌ی ۲۸ ماه‌نامه‌ی تجربه نیز بخوانید.

از آن‌جا که فیلم آقای «تبریزی» به فروش میلیاردی رسیده شاید بشود گفت کمتر کسی است که «طبقه‌ی حساس» را ندیده باشد. بنابراین بازگویی خلاصه‌ای از فیلم چندان هم ضروری به نظر نمی‌رسد. اما جهت بررسی فیلم شاید بد نباشد با نقل‌قول مورد علاقه‌ی «برشت» شروع کنیم. نقل‌قولی که گاه و بی‌گاه عنوان می‌کرد و آن را نقطه‌ی اوج فلسفه‌ی تجربی آنگلوساکسونی می‌دانست: «پودینگ امتحانش را موقع خوردن پس می‌دهددر مورد «طبقه‌ی حساس» شاید به گمان «تبریزی» بازی «رضا عطاران» با آن چهره‌‌ی آویزان و نگاهی که در همه‌ی فیلم‌های کارنامه‌اش به غیر از «دهلیز» شایداز بلاهتی تمام نشدنی می‌گوید از یک سو و فیلم‌نامه‌ی «پیمان قاسم‌خانی» از سوی دیگر؛ برای ساختن آن پودینگ کافی بوده. و البته قبل از آن‌که این پودینگ امتحانش را پس بدهد به‌نظر می‌رسید «تبریزی» همه‌ی سعی خودش را می‌کند تا فیلمی کمدی بسازد. این درست که اصلی‌ترین فرمول ژانر کمدی از ابتدای تاریخ سینما میمیک کمدین به اضافه‌ی فیلم‌نامه است اما روی هر دو گزاره‌ی این فرمول می‌شود بحث کرد. و آیا بحث بر سر این‌که حالت چهره‌ی کمدین، تنها متکی به القاء عنصر بلاهت نیست کمی بدیهی به نظر نمی‌رسد؟ آیا میمیک «هارولد لوید» در «ایمنی، آخر از همه» فقط حماقت را بروز می‌دهد؟ آیا مجموعه‌ی میمیک و جِسچِرهای «لوید» در «راه شیری» تکرار همان حالت‌ها و ژست‌های «پسرِ (عزیزِ) مادربزرگ» است؟ بدون شک اهمیت همین گزاره بود که «پیتر سلرز» را به شهرت «کمدین پنجاه چهره» رساند. «بازیگر پنجاه ساله‌»ی فیلم «تبریزی» شاید به همان استایل سینمای تجاری قانع باشد اما دلیل نمی‌شود نقد انتخاب نامناسب بازیگر را به کارگردان وارد ندانیم. همان‌قدر که در مورد گزاره‌ی دیگر یعنی فیلم‌نامه می‌توان نقد داشت. متأسفانه کمی دیر است تا برای فیلمنامه‌نویس با سابقه‌ای جدا از کیفیتمثل «قاسم‌خانی» مفهوم کمدی را تکرار کنند. و با تکیه بر تکرار یک سری نظریه؛ این امر را یادآور شوند که با کنار هم قرار دادن یک سری شوخی که بیشتر به ماجراهای «ترول» شباهت دارد کمدی شکل نمی‌گیرد. و خندیدن تماشاگر روی صندلی حتماً به این معنی نیست که فیلمنامه‌نویس و کارگردان باور کنند فیلم کمدی ساخته‌اند. مصیبتی که کم شاهدش نبوده‌ایم. از طرفی هرچند ممکن و محتمل است که «کمدیِ موقعیت» به صرف تک موقعیت ساخته شود اما در قالب فیلمی بلند؛ پُرواضح بعید به نظر می‌رسد. و سخت نیست تشخیص این‌که یک قبر دو طبقه نمی‌تواند دورخیز مناسبی برای پرش به سوی کمدی موقعیت باشد. نویسنده به‌ قدری روی شخصیت اصلی اگر شخصیتی ساخته شده باشدو موقعیت قبر تکیه کرده که با وجود همه‌ی فضاهای شلوغ و گاه رویاءگونه؛ همچنان کمبود محورهای فرعی جهت غنی کردن داستان، تماشاگر را پس می‌زند. فیلم‌نامه نه تنها در ژانری که مدعی آن است بلکه از اساسْ دچار نقص است. آن‌قدر که حتی از عهده‌ی ساده‌ترین و کلاسیک‌ترین فرمول‌های فیلم‌نامه‌نویسی یعنی رشد خرده‌ماجراها کنار داستان اصلی برنمی‌آید. و بدتر از آن؛ دست و پا زدن نویسنده برای پوشاندن فضای تُنکِ داستان کاملاً مشهود است. اضافه کردن صحنه‌های تکراری به لحاظ نداشتن حرفی جدید در داستانو بازی با شُعار «مصرف بی‌رویه…» بیشتر به وقت‌کُشیِ تیمی ضعیف در زمین بازی شبیه است. رویاءها و خواب‌ها، باسمه‌ای و بی‌مضمون؛ و تنها به منظور خنداندن مخاطب اگر نگوییم آب بستن به زمان داستانبه فیلم تحمیل شده‌اند بی‌آن‌که نقشی در مختصات مضمونی داستان داشته باشند. و سبدِ دَرهمِ شوخی‌هایی که تنها برای یک ایرانی بامزه است. درحالی که با چند تمهید ساده، «قاسم‌خانی» حداقل می‌توانست فیلم‌نامه‌اش را به درجه‌ی یک فیلم‌نامه‌ی پالپِ متوسط برساند. دو تیپِ داماد و دو تیپ دخترِ «کمالی» اندک تفاوتی با هم ندارند. می‌شد تا بی‌نهایت جفت به آن‌ها اضافه کرد. با همان رفتارهای خنثی. انفعال آدم‌های اطراف «کمالی» به لحاظ تیپ سنتی او شاید قابل‌قبول باشد اما در مورد باقی آدم‌ها که حتی نسبت یا اندک آشناییتی با او ندارند چه‌طور؟ چه توجیهی جهت گسترش این مرز انفعال وجود دارد؟ و مهم‌تر از این‌ها نویسنده چه نقطه ضعف یا اخلاق مضمومی را هدف گرفته؟ «غیرت کاذب»؟ «طبقه‌ی حساس» چه باری به این کلیشه‌ی دست‌مالی شده اضافه می‌کند؟ و اصولاً چه‌طور می‌تواند از این سطح فراتر برود وقتی حتی شیوه‌ی حمله‌اش به آن نقطه ضعف به نوبه‌ی خود کلیشه است. آن کمدی که در مورد فیلم گفته شده دست کمی از لباس پادشاه ندارد. واقعاً باید پرسید که بخشی از سینمای ایران تا کجا قرار است از بلاهت نقش‌های «بهاره رهنما» غرق در بدلیجات و میمیک تکراری «رضا عطاران» برای خنداندن عامه‌ی مردم استفاده کند؟ و چه وقت قرار است فیلم‌نامه‌نویس‌ها ژانر کمدی را جدی بگیرند و آن را به درجه‌ای از تعالی برسانند؟ شاید هم جای این سؤال‌ها فقط باید امیدوار بود که «پیمان قاسم‌خانی» به فکر نوشتن «طبقه‌ی حساس۲» نیفتد.

*نام یادداشت در مجله «وقت بازنشستگی» چاپ شده!

پ.ن: عکس: از سایت سینما تیکت.

1 پاسخ به “وقت بازنشستگی است آقای نویسنده*”

  • مریم says:

    من هم موافقم که فیلم بد و مبتذلی بود ضمن اینکه
    به نظرم یکی از ایرادهای بزرگ این “فیلم پرفروش در تهران و شهرستانها” تعیین نکردن شرط سنی برای مخاطبان آن بود.
    http://4critic.wordpress.com

شهرهای گمشده

گلف روی باروت
پونز روی دم گربه
صفحه‌ی اصلی
تماس با من
بایگانی
برچسب ها