حريفِ دوزخ‌آشامانِ مستيم

چه می‌شود که بعضی‌ها هنر را برمی‌دارند می‌برند توی کارگاه خودشان و از گِلِ تن خودشان می‌سازندش؟ عکس‌هایش را تازه کشف کرده‌ام. کم‌اند اما زیادند. تعدادشان کم است. حرف‌شان زیاد است. جنون‌شان ابیاتی جنون‌زده‌ را توی ذهن می‌آورد .دوزخ‌آشامانِ مست! چه‌طور به کلمه‌هایی تا این حد وحشی، نعل می‌زدند؟

بسوزانیم سودا و جنون را

درآشامیم هر دم موج خون را

حریف دوزخ آشامان مستیم

که بشکافند سقف سبزگون را

 

 

Unknown

 

 

که سرگردان بدین سرهاست گر نه

سکون بودی جهان بی‌سکون را

تن باسر نداند سِرّ کن را

تنِ بی‌سر شناسد کاف و نون را

 

 

 

tumblr_n7bxvdBiJJ1r1thfzo1_1280

 

 

یکی دم رام کن از بهر سلطان

چنین سگ را چنین اسب حرون را

تو دوزخ دان خودآگاهی عالم

فنا شو کم طلب این سرفزون را

 

Martendelamuerte

1 پاسخ به “حريفِ دوزخ‌آشامانِ مستيم”

شهرهای گمشده

گلف روی باروت
پونز روی دم گربه
صفحه‌ی اصلی
تماس با من
بایگانی
برچسب ها