زندگی همه‌اش ادبیات نیست

 

می‌رسد زمانی که ورزش‌های سنگینِ چندساله و تیراندازی‌ با تفنگی که سه ماه است رفته‌ای سراغش -و مدام قرار می‌گذاری با خودت که یک مطلب مفصل درباره‌اش بنویسی- جوابت کنند و فکر کنی فقط یک چیز می‌تواند از این فضای راکد فراری‌ات دهد؛  سفر به ارتفاع دو سه هزار متری، که اگر جشنواره نبود می‌شد چقدر کِش داد این سفر چند سال نرفته را. یک جای ساکت که زندگی‌ات بشود ورزش و استراحت و دیدن فیلم‌ها و سریال‌های تلنبار شده. بگویی حتما پنج بار کلِ پیست را بالا و پایین رفتن به خواندن دویست صفحه کتاب می‌ارزد، حتما… می‌روی اما شب که می‌خواهی بخوابی زوزه باد جمله‌ای می‌گوید توی گوش‌ات که یک جای رُمان به دردت می‌خورد. نور چراغ‌های روی کوه و صدای پایت روی کف چوبی کلبه و رَدِ قطره‌هایی که تا زیر قالیچه کوچک کنارِ در دنبال‌شان می‌کنی طرح یک داستان را می‌اندازد توی سرت. صدای پای کسی روی برف‌ها که دور می‌شود ترس داستانی که خوانده‌ای را یادت می‌آورد و… می‌خوابی. صبح که راه می‌افتی سمت کوه مثل بقیه از کنار رد پای روباهی که از دیشب مانده روی برف راحت نمی‌گذری. صدای چوب‌های اسکی‌ات روی برف‌های کوبیده و نکوبیده هر کدام می‌تواند ببردت به یک دنیای متفاوت از آن یکی. صَفیر اِسنوموبیل‌ها تو را پَرت‌ می‌کند توی دهان یکی از داستان‌های ننوشته‌ات. و دلت می‌خواهد بروی یک جایی دور از چشم همه، سرت را بکنی توی برف‌ها و دهانت پر شود از برفی که چند ثانیه قبل زیر نور خورشید مثل شیشه‌خورده‌های رنگی برق می‌زد. این‌ها را نمی‌نویسم که بگویم نویسندگی تفاوت می‌آورد، نه، این‌ها را می‌نویسم که بگویم درست فکر می‌کردم؛ زندگی‌ همه‌اش ادبیات نیست. اصلا این زندگی نیست که دنبال ادبیات می‌رود. ادبیات است که کم‌کم می‌آید و می‌نشیند روی تپه‌ها و قله‌های زندگی؛ ادبیات است که همه‌اش می‌شود زندگی.

4 پاسخ به “زندگی همه‌اش ادبیات نیست”

  • محمدحسن شهسواري says:

    به باد صبا رفتيد خواهر و رفت پي کارش. اين ادبيات مانند اخوان لومير براي مظفرالدين شاه، کارها با ما مي‌کند، کارستان.
    http://www.khabgard.com/backwin/

    • آیدا مرادی آهنی says:

      این که ما می‌بینیم از برادران لومیر گذشته، شده ویلیام دارسی و ایوان پاسکویچ؛ این‌جور که روزی دو سه تا ترکمنچای و دارسی امضاء می‌کنیم به نظر می‌رسد بیشتر به گردباد صبا رفته‌ایم تا باد صبا.
      روشن کردید استاد.

  • مصطفي مرادي آهني says:

    … بازگويم نه در اين واقعه حافظ تنهاست
    غرقه گشتند در اين باديه بسيار دگر

شهرهای گمشده

گلف روی باروت
پونز روی دم گربه
صفحه‌ی اصلی
تماس با من
بایگانی
برچسب ها