آشنایی-شعری از لاکلان مَک‌کینون

 

آشنایی

 

لب رودخانه

زخمی سفید بود

همچون ردِ گچی

پاک شده از اتوبان جدید.

تو به خاطرم آمدی

بیگانه شدن‌ات

دور شدن‌ات

همچون دوره‌ای از کودکی

که در بی‌مکانی بوده باشد

آن‌وقت‌ها

هرگز همدیگر را ندیدیم

و بعدها

گه‌گاه

در باری شلوغ

در اِرل‌کورت.

گاهی نیاز نیست

محبت مادی

یا معنوی باشد

باید فقط باشد

ناگهانی مثل باران

پر قدرت مثل رودخانه‌ها

سرکش مثل نی‌ها

خالص و پاک مثل گچ‌ها.

 

شعر: لاکلان مَک‌کینون.

ترجمه: آیدا مرادی آهنی.

عکس:John Fraissinet.

2 پاسخ به “آشنایی-شعری از لاکلان مَک‌کینون”

  • البته نمی گویم این شعرها بی ارزش است که دقیقا توهین به مقدسات شده است
    ولی خانم آهنین محترم این همه روز نمی نویسید بعد همین؟
    http://360degree.blogsky.com

    • آیدا مرادی آهنی says:

      آقای پورصادق
      پیداست مطالب این سایت را دنبال می‌کنید و از این بابت متشکرم.
      متشکرم که با اسم حقیقی‌تان نظرتان را درباره مطالب می‌نویسید.
      اما دوست عزیز اگر نظر واقعی‌تان است دیگر نگرانی‌تان درباره توهین چیست؟
      من نویسنده‌ای هستم که گاه وب‌ می‌نویسد. وبلاگ‌نویس نیستم. ترجیح می‌دهم وقت و انرژی‌ام را بگذارم روی رمانی که دارم می‌نویسم. شاید خیلی‌ها توی همین وضع من هم بتوانند وبِ به‌روزی داشته باشند اما ترجیح می‌دهم توی این چهاردیواری جای این‌که هر روز وب‌سایتم را با یک‌سری مطالبِ میان‌مایه به‌روز کنم هر ازگاهی مطلبی بنویسم که از نظر خودم کیفیت داشته باشد.
      درضمن دوست نویسنده، نگاهی بیندازید به نوار بالای صفحه‌ای که شاید بارها بازش کرده باشید و نویسنده تنبل‌ش چیزی ننوشته باشد؛ توی کادر نوشته شده:” آهنی”
      وبلاگ‌تان را دنبال می‌کنم و جا دارد بهتان بگویم خسته نباشید.

گلف روی باروت
پونز روی دم گربه
بایگانی
برچسب ها