تاریکی را باختن- تکه‌ای از شعرِ جین اسپرکلند

نُوامبر

ماهی‌ست که باید روز

مثل کتابی ملال‌آور

تمام شود

هرچه زودتر.

آن بعدازظهر اما

اَبری کوچک

به شکل علامت سؤال

از جلوی خورشید گذشت

و

حل شد در آفتاب.

ساعتْ شش؛

ساعتْ هشت،

ساعتْ دَه.

نور خورشید

هنوز

خیابان مبهوت را

غرق کرده بود.

مثل یک هدیه.

مثل یکی از آن عصرهای تابستانی

وقتی

با گیلاسی در دست

می‌نشستی بیرون

زیر موجِ پروازهای سریع پرستوها.

شعر: جین اسپرکلند.

ترجمه: آیدا مرادی آهنی.

عکس: دیپاک مِنون.

2 پاسخ به “تاریکی را باختن- تکه‌ای از شعرِ جین اسپرکلند”

  • با سلام به دوست نویسنده و صاحب نظر در نظر داریم به صورت دو هفتگی برترین داستان کوتاه منتشر شده در فضای مجازی را به همراه نقدی بر آن معرفی و بازنشر کنیم.همچنین بقیه داستان ها را با لینک به صورت فهرست وار ارائه دهیم.جهت آشنایی بیشتر لطفا قسمت (درباره وبلاگ) را مطالعه نمائید. چنانچه مایل به همکاری در این زمینه هستید به وسیله ی ایمیل یا کامنت ما را مطلع نمائید. شما لینک شده اید و خوشحال می شویم ما را با نام “دو هفته اخیر” لینک نمائید. امیدواریم شما را کنار خود داشته باشیم.
    http://recent2week.blogfa.com

  • نمیدانستم در ترجمه هم دستی به قلم دارید…زیبا بود
    http://bazmandeyerooz.blogfa.com/

گلف روی باروت
پونز روی دم گربه
بایگانی
برچسب ها