برچسب های پست ‘تئاتر’

مرد بالشی، کلاس درسی برای آماتورهای تئاتر

«مرد بالشی» قبل هرچیز دوباره می‌تواند آدم را به این فکر بیندازد که «مارتین مک‌دونا» یک نویسنده‌ی معمولی نیست و «یعقوبی» و «کیخایی» در هر کار قرار است طنابِ کارنامه‌شان را با گره‌ای، محکم‌تر کنند. «مرد بالشی» با آن همه داستان ریز و درشت جنایی، گام زدن در کابوس‌های آدمی‌ست که کودکی‌اش را به عنوان بهای آن‌ها داده. اما کابوس‌ها و بهای کودکیِ او با آن‌که شاهدش هستیم به وحشتناکی کابوس‌ ندیده‌ی آدم‌هایی که قضاوتش می‌کنند نیست. کودکی در «مرد بالشی» پیش‌پرداخت رنج‌های بزرگ‌سالی‌ست و برای همین فقط مرد بالشی می‌تواند جلوی پرداخت آن را بگیرد. بی‌اغراق آخرین تئاتر خوش‌ساختی که دیدم «بُرهان» محمد یعقوبی بود و در این فاصله، تئاترهای سالن‌های مولوی و بعضی نمایش‌های تئاترشهر فقط نشان می‌داد که در جاهایی از تهران برق دارد بی‌‌خودی مصرف می‌شود. تئاترهایی که به نیم‌ساعت نرسیده یک سوم سالن خالی می‌شد و وقتی بعدِ نیم‌ساعت از روی صندلی‌تان بلند می‌شدید به راه افتادن صنعت جدیدی فکر می‌کردید با نام «تئاترسازی». اما در مورد «مرد بالشی» باید گفت؛ از همان لحظه‌های اول، آن‌طور که «پیام دهکردی» راکت را دست گرفته؛ تکلیف‌تان را با بازی بازیگران روشن می‌کند و با خیال راحت تکیه می‌دهید به صندلی.

اگر همه‌ی مقادیر X…

اگر فیلم بُرهان ساخته‌ی جان مَدِن را دیده باشید شاید نمایش محمد یعقوبی آن ضربه‌هایی که نقاط مختلف داستانی می‌طلبد به شما وارد نکند؛ اما عوامل زیادی هستند تا به‌تان ثابت کنند چه‌قدر ممکن است دو نوع ساخت از یک داستان، شما را به دو نتیجه‌ی متفاوت برساند و چه‌طور تغییر مِدیوم و دید متفاوت کارگردان می‌تواند شما را با داستانی آشتی بدهد. از آن‌جا که قصدم نقد فیلم برهان نیست فقط با اشاره‌ای کوتاه می‌گویم که فیلم بُرهان سال 2005 از روی نمایشنامه‌ای ساخته شد که سال 2001 برنده‌ی پنج جایزه‌ی معتبر شده بود؛ ولی در مِدیوم سینما نهایتاً در حد اثری متوسط ارزیابی شد. اما نمایش محمد یعقوبی می‌تواند دلیل‌های خوبی به شما بدهد تا از نشستن روی صندلی‌ لذت برده باشید. شاید به همین خاطر هم سوال جالبی را مطرح می‌کند: آیا اثر دیوید اوبورن از آن دسته اثرهایی‌ست که تنها در قالب مدیومی که نوشته شده‌ -یعنی همان نمایشنامه- می‌تواند تاثیرگذار باشد؛ یا ممکن است کارگردانی هم پیدا شود و دوباره مدیوم فیلم را برای این اثر انتخاب کند و اتفاقاً نتیجه‌ای به مراتب بهتر را نشان‌مان بدهد؟ در هر صورت یعقوبی با یک بازنویسی هوشمندانه از عهده‌ی ایرانیزه کردن نمایشنامه برآمده و بُرهان هم مثل کار قبلی او -خشک‌سالی و دروغ- می‌تواند ما را منتظر کار خوب بعدی‌اش نگه دارد. زبان هوشمندی که یعقوبی توی کارهایش انتخاب می‌کند و حفظ ارتباط کنترپوانی زبان با اَکتِ بازیگرها از ویژگی‌های خوب بُرهان است.

پ.ن1: اجرای این نمایش تا بهمن ادامه دارد و فکر می‌کنم بهترین پیشنهاد باشد؛ آن هم وقتی سینماها دارند هزار جور فیلم را با برچسبِ اَبزورد و سینمای تجاری و… به خوردمان می‌دهند.

پ.ن2:عنوان مطلب، تکه‌ای‌ست از جمله‌ی شروع یادداشت‌های همایون شایگان (کاراکتر پدر نمایشنامه‌ی بُرهان).

گلف روی باروت
پونز روی دم گربه
بایگانی
برچسب ها