برچسب های پست ‘ترجمه’

کا-شعری از جِین راث

کا*

 

عصرها

می‌نشینیم روی صخره‌های بالای خلیج و

جزر و مد آب را تماشا می‌کنیم.

نشانِ غروبی خوش

اگر پیدا باشد

ژاکت و سیبی هم برمی‌داریم.

با یک تکان سر

می‌شود از تکیه‌گاهِ یک باز

روی حصار پست‌خانه گفت

با ایما و اشاره‌ای

می‌شود از برق تاریکیِ

میانِ موج‌ها پرسید.

هیچ‌کدام‌‌مان اما

برای شکستن‌اش

حرفی مهم‌تر از سکوت نداریم.

انگار، بهارهای آرام را دوست دارم

که سراسر خلیج

جامی تهی‌ست

از لحظه دست نیافتنی بازگشت.

 

زمستان

صندلی‌های راحتی را

می‌کشیم کنار بخاری

تمام چراغ‌ها را روشن می‌کنیم و

همدیگر را می‌خوانیم

شعر‌هایی که نمی‌فهمیم‌شان

صدایی‌ که برای خودش حرف می‌زند.

می‌شود نوبتی برویم  و

چای و پرتغال‌ها را بیاوریم.

کسی تا بهار

از این‌جا بیرون نمی‌رود.

 

از نو که زندگی می‌کنم تنها و

عادت می‌کنم به ترس‌ها

شب

صدای گوسفندانی

که از جلوی دیوارها می‌گذرند

شاید تکه‌هایی از آهنگی قدیمی را یادم بیاورد

شاید آواز خواندن در وانی را.

پیچیده در حوله‌هایی سفید

زُل می‌زنم به بیرون

از میان انعکاسم در دریای تاریک

با دوربین

به دنبال چراغ‌های قرمزی

که در نیم مایلی خاموش‌اند

نور بی‌جانِ عرشه‌ای را می‌بینم

و کار شبانه پیکرهای لاغر را تماشا می‌کنم.

 

* کا: نشانِ پرچمی‌ست که می‌گوید وصلِ توام آرزوست. (جِین راث)

ترجمه: آیدا مرادی آهنی.

عکس: جولیوس شولمَن.

جِین راث: شاعر و عکاس انگلیسی‌ست که تا کنون در زمینه شعر برنده دو جایزه بین‌المللی Cardiff در سال 2009 و  Strokestown در سال 2011 شده.

گلف روی باروت
پونز روی دم گربه
بایگانی
برچسب ها