برچسب های پست ‘روزنامه‌ی آسمان’

از خانه که می‌روی بیرون چاقو را بردار

64771-194861-1392112299

مطلب زیر را می‌توانستید در روزنامه‌ی آسمان بخوانید.

«سرباز ویتنامی به کدام یک از دو سرِ خودش شلیک کرده بود؟»

هرچند می‌شود دلایل بیشتری جهت همراهی مخاطب با «سیزده» داشت اما می‌توان این سؤال «بِمانی» را، در همان صحنه‌ی اول؛ انتخاب قابل توجهی برای معرفی‌ منطق فیلم دانست. فارغ از نظر شومَن‌هایی که در برشمردن محسنات فیلم، تنها به این‌که اثر را هشدار برای جامعه بخوانند اکتفا کرده‌اند. تفاوت فیلم «سیّدی» در جسارت جهان سینمایی‌ است که می‌سازد. این‌که لحن سینمای خود را می‌شناسد و تا پایان در حفظ آن لحن موفق است. شخصیت‌های فیلم به اندازه‌ی سؤال صحنه‌ی اول، همواره نوعی اضطراب را منتقل می‌کنند که در نتیجه‌ی آن، مخاطب هر لحظه منتظر هول یا حادثه‌ای است. فرار کاراکتر «آرش» –با بازی امیر جدیدیاز هم‌دستی با گروه؛ به اندازه‌ی سر رسیدن فولکس نارنجی و صاحبش هول‌آور است. خنده‌ی «بمانی» وقتی صاحب فولکس را با خودش می‌آورد همان اندازه ترس را القاء می‌کند که صدای تیر، موقع لگد زدن او به کلت کمری. هویت خیلی چیزها باید عوض شود تا دنیا جای قابل تحمل‌تری برای یک تینِیِجر سیزده ساله باشد. و اگر همه چیز قرار است همان‌جور بماند؛ سیزده سالگی از آن سن‌ها است که آدم آن‌قدری جسارت دارد تا خودش هویت هر چیزی را عوض کند. همین است که اتاق می‌شود جایی برای تماشای خانم همسایه. حمام می‌شود کُنجی برای فکر کردن و خواب موقعیتی برای پناه بردن به فراموشی. آن روحیه‌ی آنارشیستی شخصیت‌های «سیّدی» کنار موقعیت و سن «بمانی» کاراکتری می‌سازد که دست به این تغییرات بزند. و حتی برای آن‌که مدرسه جای امنی باشد چاقوی آشپزخانه را به مدرسه ببرد. جهان می‌تواند زیر و رو شود و او اگر بخواهد صدایی نشنود. فقط گوش کند به سکوت یا آهنگی که از هدفون بیتس پخش می‌شود. همه‌ی این‌ها کنار هم موقعیت را از وضعیت ناآرامِ اولیه به سمت آنتروپی سوق می‌دهد. و روی همین خط داستانی صحنه‌هایی هم هست که مثل صحنه‌ی اول انگار شما را آن‌قدر زیر آب نگه می‌دارد تا در لحظه‌ای که دیگر نفسی نمانده شما را در بزنگاه داستان قرار دهد. از همین رو شاید بهتر بود چند دقیقه‌ی پایانی فیلم با ریتم کل فیلم کمی هماهنگ‌تر باشدفیلم از لحاظ شخصیت سازی و موضوع داستانی تا حد زیادی یادآور «فصل باران‌های موسمی» به کارگردانی «مجید برزگر» است اما خوشبختانه سبک یا بهتر بگوییم امضاء کارگردان در آن حفظ شده و همین باعث می‌شود مخاطب با فیلمی جدید روبرو شود.

النگوهای مُلوک

IMAGE634821762757781359

 

مطلب زیر را می‌توانستید در روزنامه‌ی آسمان (شماره‌ی یک) بخوانید.

داستان خوب؟ برای یک فیلم‌نامه خیلی کارها می‌تواند بکند حتی اگر بیشتر کارگردانان سینما همین یک نکته‌ی ساده را به بهای کارگردانمؤلف بودن فراموش کرده باشند. و به یقین رعایت همین نکته‌ی ساده، فیلم «کیانوش عیاری» را از تشویق‌های اعتراض‌آمیز اهالی رسانه نجات داد. شخصیت پدر با خونسردی و کنترل؛ در ابتدای فیلم تقریباً می‌تواند بیننده را قانع کند که «مُلوک» دچار توهم شده و اتفاقی اگر قرار است بیفتد مربوط به کسی است که هنوز وارد داستان نشده است. نکته‌ی مهم در پرداخت کاراکتر پدر این است که مخاطب بیشتر از آن‌که به‌خاطر غیرت نابه‌جای او تأسف بخورد از بی‌غیرتی‌اش نسبت به رابطه‌ی پدر  فرزندی متأثر می‌شود. انگار شخصیت دچار نوعی بی‌عاری در مقابل اعضای خانواده است. از پسربچه‌اش می‌خواهد گوری بکند آن هم در زیر زمین خانه‌ای که محل زندگی خانواده است. حکم قتل دخترش را می‌دهد و از پسرش می‌خواهد که خواهر خود را بکشد. مخفی کردن «قتل ملوک» و حتی برخورد پدر موقع دیدن النگوهایشبی‌شک چنین تراژدی‌ به تلخ‌ترین افسانه‌های یونانی شبیه است. و اتفاقاً قوت فیلم «عیاری» در این است که برعکس خیلی از داستان‌ها و فیلم‌ها که به چنین موقعیتی ختم می‌شوندداستان را از همین‌جا شروع می‌کند. چنین انتخابی ایرادهای خودش را دارد. چون هرچه فیلم جلوتر می‌رود دیگر دست داستان به لحاظ موضوع برای مخاطب رو می‌شود؛ زن‌هایی که با گذشت زمانه توانایی ایستادگی در مقابل تعصبات را دارند. و این شاید کار را تا حد زیادی از کنترل خارج می‌کند. و مخاطب مجبور است بار داستان را روی شانه‌های نماد و نشانه بیندازد. و تا حدی از دل داستان خارج شود. به عبارتی به جای نگاه کردن به داستان، از خود داستان؛ از بیرون نظاره‌گر ماجراها باشد. با این همه وجود زن و خانه که هر دو به تدریج ماهیت جدیدی می‌یابند کنار هم توانسته همراهی مخاطب را برانگیزد. و شاید بتوان گفت پرداخت شخصیت پدر و در نتیجه ضربه‌ای که روحیه‌ی کاراکتر در صحنه‌‌های اول وارد می‌کند چنان پر قدرت است که بیننده را تا آخرین لحظه همراه می‌کند. شاید بتوان نکات بیشتری در مورد «خانه‌ی پدری» گفت اگر بشود برای باری دیگر فیلم را دید.

گلف روی باروت
پونز روی دم گربه
بایگانی
برچسب ها