برچسب های پست ‘لاکلان مَک‌کینون’

آشنایی-شعری از لاکلان مَک‌کینون

 

آشنایی

 

لب رودخانه

زخمی سفید بود

همچون ردِ گچی

پاک شده از اتوبان جدید.

تو به خاطرم آمدی

بیگانه شدن‌ات

دور شدن‌ات

همچون دوره‌ای از کودکی

که در بی‌مکانی بوده باشد

آن‌وقت‌ها

هرگز همدیگر را ندیدیم

و بعدها

گه‌گاه

در باری شلوغ

در اِرل‌کورت.

گاهی نیاز نیست

محبت مادی

یا معنوی باشد

باید فقط باشد

ناگهانی مثل باران

پر قدرت مثل رودخانه‌ها

سرکش مثل نی‌ها

خالص و پاک مثل گچ‌ها.

 

شعر: لاکلان مَک‌کینون.

ترجمه: آیدا مرادی آهنی.

عکس:John Fraissinet.

گلف روی باروت
پونز روی دم گربه
بایگانی
برچسب ها