برچسب های پست ‘همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوب‌ها’

ساز گمشده ارکستر

” هنر دیدن با صبری طولانی به دست می آید. حتی در کوچکترین اشیا چیزی ناشناخته وجود دارد باید آن را یافت.”
بی شک نویسنده کتاب “همنوایی شبانه ارکستر چوب ها” استاد توانای چنین هنری است. از زمان انتشار کتاب (سال 1380) نیز شاهد جوایز و نقد های متعددی بودیم که همه و همه صحه گذار بر این چیره دستی است. از آنجا که در طول این چند سال کمتر کسی است که رمان و نقدهایی متعدد بر آن را نخوانده باشد از ارائه چکیده رمان، گذشته و به نقد آن می پردازم.
رمان با اقتران چند روایت در زمان های مختلف پیش می رود. این روایت ها خود ملغمه ای هستند از نماد و سمبل که نویسنده به خوبی در ارائه آن موفق بوده و البته بحث دیگری را می طلبد. در این میان آنچه در پایان کتاب- برای کشف محتوی- توجه خواننده را جلب می کند موتیف هایی است که در شکل اندام واره اثر(Organic form)  چیده شده اند. اگر آن ها را به صورت خطی مرتب کنیم بی تردید اولین موتیف، همان ماجرای ماندن سایه و راندن کاراکتر در یک ظهر تابستانی است:”بی آنکه توان واکنشی داشته باشم، به چشمِ خویش دیدم که سایه ام در من ماند. و مرا از زیر ناخن پاها بیرون کرد.”   (ص:21) همچنین از منظری که مخاطب در قدم بعدی به آن می پردازد می تواند برجسته ترین بن مایه رمان نیز باشد. با توجه به شخصیت راویِ پارانویا و اعتراف او به بیماری های آینه، وقفه های زمانی و خود ویرانگری، خواننده خود را در برابر راوی ای غیر قابل اعتماد(unreliable narrator)  می بیند. زمانی هم که دو بازپرس بعد از مرگ، در مورد تحریف ماجراهای واقعی در کتاب نوشته شده توسط راوی صحبت می کنند این غیر قابل اعتماد بودن پررنگ تر می شود. درست در این نقطه است که مخاطب انتظار چرایی دارد. یکی از تفاوت های عمده رمان با داستان کوتاه در این است که در داستان کوتاه شخصیت یا شخصیت ها قبلا شکل گرفته و پرورش یافته اند و حال در داستان درگیر ماجرایی هستند که احتمالا به نقطه حساس خود رسیده و یا قرار است که برسد. اما در رمان، شخصیت با تمامیت زندگی رو برو است و لذا برای رسیدن شخصیت به این تقابل کد هایی موجز اما قدرتمند لازم است. هنگام روبرو شدن با مسائل روانشناختی آنچه اهمیت می یابد موتیف های مربوط به گذشته خصوصا گذشته دور کاراکتر است. در این راستا تنها بن مایه مربوط، اتفاق ظهر تابستان سال هزار و سیصد و چهل و هفت است : “همان وقتی که مثل همیشه ایستاده بودم تا سُمَیلو بیاید و نامه محبوب را بیاورد. فقط چند لحظه طول کشید. همان چند لحظه ای که تیغ آفتاب درست به فرق سر می کوبد. چهارده ساله بودم. فقط.” (ص:20) اما این اتفاقی که باعث تهی شدن راوی از خودش و پر شدن او از سایه اش شده در جای دیگری بازگو می شود. جایی که وی جریان آشناییش با دختری را تعریف می کند. دختری که برای اولین بار می دیده اما انگار از قبل می شناخته:”وقتی با او دست می دادم یک بار دیگر نگاهم به چشمانش افتاد و ناگهان پرت شدم به شهری دور. به یک ظهر گرم تابستان. به عدل ظهر که تیغ آفتاب به فرق سر می کوبد. به دختری که در رودخانه گم شده بود. به سُمَیلو که دو قطره اشک مثل گردابی در نی نی چشمانش می چرخید.” (ص:111) تنها جایی که این ماجرا به صورت مستقیم مطرح می شود. چند بار دیگر هم، با تاکید بر جدال سایه و کاراکتر- غیر مستقیم- به آن اشاره هایی می شود که البته کافی به نظر می رسد. اما مشکل اساسی، چرایی مربوط به این ماجرا است. آیا برای خواننده از دست دادن عشقی در چهارده سالگی دلیلی موجه برای پذیرفتن این شخصیت است؟ و با توجه به نقل قول راوی که:” می گویند حرکت بال پروانه ای در چین می تواند به توفانی مهیب در شیکاگو بدل شد.” آیا حرکت سایه ای در یکی از شهر های ایران توانسته به قوام چنین شخصیتی در پاریس بینجامد؟ حتی آمدن دفترچه خاطرات که مربوط به گذشته نزدیک تر است هم کمکی در این مورد به خواننده نمی کند و به نوعی فقط ساخت منظری است از گذشته. از این نظر، چرایی در این رمان بر دو بخش است. بخش اول چرایی کنش ها و واکنش ها و در مجموع اتفاقات با تکیه بر نوع کاراکتر. و بخش دوم چرایی نوع کاراکتر با تکیه بر اتفاقاتی که از آن بی خبریم و اندکی هم که می دانیم مستدل نیستند. اعمال داستانی با تکیه بر چنین شخصیتی پذیرفته است اما زمانی که چنین شخصیتی مبنی بر دلایلی دیگر پذیرفته شده باشد. نویسنده با زبردستی خاص خود در به بار نشاندن چرایی بخش اول موفق شده است. اما در مورد بخش دوم، خواننده در نگاه اول آنقدر درگیر ماجرا ها است که ممکن است این شخصیت را با توجه به فضای مالیخولیایی توصیف شده و یا حتی جزیی از آن بپذیرد. اما با فاصله از اثر و چالش فکریِ با آن، به این سوال خواهد رسید که آیا می توان حرف های نگفته را در رمان یافت. و چنانچه این ناگفته ها علل ماهوی کاراکتر را تکمیل کنند آیا دسته ای نوازنده از این ارکستر، ساز خاصی را گم نکرده اند؟

شهرهای گمشده

گلف روی باروت
پونز روی دم گربه
صفحه‌ی اصلی
تماس با من
بایگانی
برچسب ها