برچسب های پست ‘کازوئو ایشی‌گورو’

شکست می‌خورم، پس هستم

“شبانه‌ها” یا “پنج داستانِ موسیقی و شب” عنوان مجموعه داستانی است از کازوئو ایشی‌گورو نویسنده ژاپنی تبار انگلیسی. کتابی که در بهار امسال با ترجمه علی‌رضا کیوانی‌نژاد، توسط نشر چشمه منتشر شد.
این مجموعه شامل پنج داستان است و قبل از هر چیز رویکرد رمانی نویسنده در تک‌تک داستان‌‌ها قابل لمس است. در چهار داستان از پنج داستانِ کتاب، راوی به محاذات روایت مشغله و درگیری خویش با زندگی به جنگ آدم‌های اطرافش می‌پردازد و گاه اینقدر به این آدم‌ها و کشمکش‌های‌شان نزدیک می‌شود که در داستان‌هایی مثل” خواننده” و” نوازنده ویولون سل” بدل می‌شود به راوی‌ ناظر. همانطور که از نام کتاب پیداست شب و موسیقی دو رنگ اصلی و وحشی داستان‌ها محسوب می‌شوند. آنچه در این  میان بیشتر جلب توجه می‌کند شرح چگونگی رویارویی انسان‌ها با شکست و یا به بیان بهتر چگونگی هضم این شکست توسط آدمی است. درواقع این امر موتیف‌ برجسته داستان‌ها محسوب می‌شود. به عنوان مثال در داستان” نوازنده ویولون سل” زن مسافری بعد از اجرای تیبو- نوازنده ویولون سل- در کافه پیش او می‌آید و ادعا می‌کند که نوازنده سرشناسی است و سعی دارد که ایراد‌های تیبو را به او گوشزد کند. پس از آن، هر بعدازظهر تیبو به هتل زن –اِلوسی- می‌رود. اما این درس‌ها با نواختن زن همراه نیست. زن تنها، سازِ حواس تیبو را کوک می‌کند. او سعی دارد به تیبو بفهماند که برای هر نت حواسش باید در چه جایگاهی قرار بگیرد تا همنوایی سازِ حواس و ویولن سل اثر بی‌نقصی را ارائه دهند. در تمام این مدت تیبو سفرش را که برای کار در رستوران شهری دیگر به تعویق می‌اندازد. همچنین او به نوازنده بودن زن مشکوک است:« وقتی اتاقش را برانداز کرد نشانی از ویولن سل زن پیدا نکرد.» اما همچنان به یادگیری ادامه می‌دهد. خود اِلوسی چند بار سعی می‌کند که مسئله را پیش بکشد اما تیبو از آن فرار می‌کند. تا روزی که نامزد او برای بردنش به شهر می‌آید. در آخرین دیدارشان زن اعتراف می‌کند که از چهارده سالگی دست به ساز نزده چون علی‌رغم داشتن استعداد معلمان خوبی نداشته و باید استعدادش را از آنها محافظت می‌کرده. بعد از رفتن او، تیبو برای کار شهر را ترک می کند و اکنون که داستان روایت می‌شود هفت سال گذشته. تیبو برگشته و در میدانی که راوی و دوستانش ساز می‌زنند نشسته:« باید می‌رفتم و با او حرف می‌زدم اما پیش از پایان اجرای ما رفته بود. با این همه می‌دانم او فقط به خاطر اجرای آن بعدازظهر این‌جا بود. کت و شلوار پوشیده بود- چیز فوق‌العاده‌ای هم نبود، فقط یکی از همان معمولی‌ها- پس شاید حالا یک جایی یک کار روزانه پشت میزی دارد.» درست در این نقطه نویسنده رسم تابلویی از چگونگی هضم ناکامی توسط انسان را به پایان می‌برد. در داستان” شبانه” (که نسبت به سایر داستان‌ها، روایت بیشتر به زندگی راوی اختصاص دارد) نوازنده ساکسفونی توسط زن و مدیر برنامه‌اش در یک بازی قرار می‌گیرد تا با جراحی صورت به دنیای آرمانی سلبرتی‌ها دست یابد. در دوران نقاهت با لیدی گاردنر، زن مشهوری که در اتاق کناری، درست مثل او تحت جراحی پلاستیک قرارگرفته آشنا می‌شود. در طول داستان، ماجراهایی اتفاق می‌افتد و در آخر می‌بینیم که کاراکتر به همه چیز به دیده شک نگاه می‌کند و از پشت شیشه شک به دنبال پاسخی برای ادمه زندگی است:« شاید این واقعا نقطه عطفی برای من است و اتفاق‌های خوب در انتظار من هستند.» اینجا نویسنده برداشت اولین قدم‌ها به سوی پروسه قبول یک شکست بالفعل را به مخاطب نشان می‌دهد. شکستی که مخاطب در تمام طول داستان، درگیری کاراکتر با نوع بالقوه آن را دیده است. راوی داستان” تپه‌های مالوِرن” درست مانند راوی” خواننده” در کنار همه مشکلاتی که در حرفه‌اش- موسیقی- دارد ناظر زوال زندگی کهنه‌ای است و شاهد باز شدن آخرین کوک‌های آن. حتی در داستان” خواننده” او با نواختن ساز در بخش پایانی یک زندگی مشترک قدیمی حضور دارد. زندگی‌ها در دو داستان فوق پایان می‌یابد اما آنچه نویسنده سعی دارد به مخاطب خود بگوید این است که زندگی افراد بعد ازاین ناکامی‌ها ادامه دارد؛ شاید به شکلی دیگر. در داستان “Come Rain or Come Shine” شخصیت اصلی برای رفع اختلافات زوجی که از دوستان قدیمی او هستند به نزد آن‌ها می‌رود. در اثنای تعمیر این رابطه به واکاوی رابطه خودش با زن می‌پردازد. رابطه‌ای که- با توجه به آنچه در دفتر یادداشت زن می‌خواند- حالا شکل دیگری گرفته و به خاطر درخواست‌های شوهر از راوی، در جاهایی حتی خراش هم برمی‌دارد. اما او در حالی‌که شاهد از دست رفتن چیزهای زیادی است سهم خود را از موسیقی، شب و چند دقیقه رقص با زن، آن هم روی تراس می‌طلبد.
شبانه‌ها داستان شکست آدم‌ها است اما این داستان‌ها درست در جایی به پایان می‌رسند که آدم‌ها شکست را باور می‌کنند؛ هستی شکست را می‌پذیرند و وجود خود را در سایه وجود شکست لمس می‌کنند و  به هستی ادامه می‌دهند. شاید بتوان پاراگراف پایانی جنایت و مکافات را در انتهای این چند داستان ایشی‌گورو سفیدخوانی کرد:” اما در این مرحله دیگر موضوعی نو آغاز می‌گردد، موضوع دگرگونی تدریجی انسان، داستان تحول تدریجی او، موضوع گذشتن از جهانی به جهان دیگر، موضوع آشنایی با حقیقتی نو که تا به حال به کلی ناشناخته مانده بود. این‌ها می‌تواند زمینه داستان جدیدی باشد، اما داستان کنونی ما دیگر به پایان رسیده است.”

شهرهای گمشده

گلف روی باروت
پونز روی دم گربه
صفحه‌ی اصلی
تماس با من
بایگانی
برچسب ها